تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول فتوبلاگ پرتقالی توپول

یک سفر که به جرات میتونم بگم که خیلی بهم خوش گذشته همین سفر به رفسنجان و کرمان بود!
با یک فرهنگ و زبان شیرین کرمانی آشنا شدم! و خیلی کلمات و اصلاحات همچون: دولخ، جول، دَق، بکش بیرون، و . . . به نظر شما اینا به چه معنا هست! دولخ به گرد و خاک غلظی که نشه جلوی خودش رو ببینه میگن دولخ، جول رو به پارچه ی کهنه رو جول میگن، دَق به زمین خیلی صاف و بزرگی که خیلی محکم باشه زمینه رو میگن دَق، بکش بیرون رو به کسی میگن برو کنار استفاده میکنن!
یه غذای محلی داشتن به نام بزقرمه کی غذای خیلی خوش مزه ای بود! این غذا مواد اصلیش با کشک بود!
محل استقرار من رفسنجان بود! رفسنجان جای خیلی باحال و با کلاسی هست! سه روز و یک شب توی یک روستای کبوتر خوان بودم که یک شب شکار خرگوش و گراز رفتیم (اینجا خیلی خوش گذشت!)
از بس پسته خوردم داشتم به حالت اغما در می میدم! آخه پسته های این ها خیلی با پسته های دیگه فرق داره! خیلی خوش مزه تر بودن! مهم تر از همه تازه تازه بود! از درخت پسته می کندیم می خوردیم!
در رفسنجان توی شب وقتی به آسمان نگاه میکردی آسمون انگار مثل فرش بود! کلی ستاره داشت خیلی قشنگ بود! از بس ستاره زیاد بود آدم می ترسید! حیف که نمیشد عکس از ستاره گرفت چون اگه اشتباه نکنم لنز مخصوصی میخواد! روزی که برگشتم تهران طبق عادت چند روزم به آسمون نگاه میکردم یه لحظه به آسمون تهران نگاه کردم دیدم ۴ تا ستاره بیشتر نیست! همون جا بغضم گرفت!
ادامه سفر نامه به روایت عکس رو نگاه کنید!


ساعت ۸ صبح از فرودگاه مهراباد پرواز داشتیم به سمت کرمان (همچنان عکاسی در فرودگاه ممنوع بود)


این اتاقی که میبینید اتاق آهنی هست! این اتاق ضد زلزله ست! که همه در شب توی این اتاق می خوابن! توی کرمان و رفسنجان بعد از زلزله بم اکثرا اتاق آهنی ساختن! اتاق محکمی و درون اون مواد غذایی هم وجود داره!


این هم اصغره! آدم باحالی بود! دارحال توضیح دادن . . .


این هم از همون پسته های مرغوبه که آدم حال میکنه می خوره!


اینجا هم جای ضبط پسته هست! پسته رو با دستگاه هایی پوست روش رو میکنن و اگر پسته دمبس باشه با دستگاه خندان میکنن! و بعد در زمینی بزرگی پهن میکنن تا این پسته های خوشمزه خشک شود!


این هم یک شکار خرگوش! (بیچاره حیون گناه داره) این هم مهری بود شکارچی ما!


این هم همون زمین دَق هست! خیلی جای قشنگ و آرومی هست!


یک روز ما رو بردن بهمون تیر اندازی یاد دادن که من از ۳ زیری که به حلبی نشونه گرفتم ۲ تاش خورد به هدف! از ۳ تیری که به بشقاب زدم ۱ دونه به بشقاب خورد میتونید توی عکس ببینید بشقاب و تیر رو!


اینجا هم بازاره مشهور کرمان هست! خیلی معرکه بود!


یه ضرب المثل کرمانی هست که میگن زیره به کرمان میبری؟! خداییش هم زیره های مرغوبی داره!


این هم چیزه مورد علاقه خانم های محترم! این همون این عکسی هست که سیاوش از من گرفته به این عکس بالایی تبدیل شده!


این هم یک واکس زن بود که خیلی با حال بود!


توی کرمان و رفسنجان بناهای تاریخیه زیادی میبینی که در حال تخریب هست و کسی هم بهش کاری نداره!


اینجا هم بازاره مسگرهاست! یه مسگری میگفت که صنعت مسگری داره یواش یواش از بین میره!


اینجا هم ادامه همون بازاره مسگر های که خیلی قشنگ بود!


این همون باد گیر های معروفه یزده که اشتباهی توی کرمان اوردن!(ظاهرا کادر کجه یکمی(مدلشه))


این همون مکان های تاریخیه که دارن خراب میشن!


اینجا هم موزه سکه هست که اینها هم دارن سکه ضرب میکنن!


یکشنبه ساعت ۴ از فرودگاه بین المللی رفسنجان پرواز به سمت تهران داشتم! (اصلا باورم نمیشد رفسنجان فرودگاه بین اللملی داشته باشه!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:11  توسط علی  |