تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول فتوبلاگ پرتقالی توپول

توی این سفر یک همسفر خیلی خوب داشتم که اسمش سیاوش خان بود این سیاوش دیگه حکم دادش من رو داره! فکر نکنم ۲ تا داداش انقدر که ما با هم خوبین خوب باشن! یک دوست به من میگفت که برای دوستی تب کن که برات میمیره! و فکر کنم ما دو تا با هم اینجوری باشیم! در ضمن ۲۷ تولدش بود و از همینجا تولد داداش گلم رو تبریک میگم! و بخش اصلیه تبریک من شنبه هست که اون روز تولد گرفته شما هم دعوت میکنم از طریق سیاوش! (دیگه جاش رو نپرسید لطفا)
این عکس ها خود شیفتگی مال این چند روزی که کرمان و رفسنجان بودیم ! عکسهای جالبی هست!

سیاوش و من
دو خود شیفته

علی کاظمی مجرد
خود شیفته ی خیلی خوشحال

سیاوش جعفری
یک خودشیفته که کلاه سرش رفته


وقتی که تا ساعت ۴ بیدار باشی بعد بخوابی ساعت ۶ بری فرودگاه به این حالت در میایی خوب (عکس رو بهرام سلطانی گرفته)

سیاوش جعفری
خدایی من نمیدونم این با لنز ۵۰۰ داره از چی عکس می گیره!

علی کاظمی مجرد
یک خود شیفت به خودش توی دستشویی هتل پارس هم رحم نمی کنه!

سیاوش جعفری
عکاسباشی!

علی کاظمی مجرد
عکاسباشی!

سیاوش جعفری
یک عکاس خود شیفته!

علی کاظمی مجرد
بد جور جو گرفته بود منو!

سیاوش جعفری
یک پرتره از داداشم که امروز تولدش بود!

علی کاظمی مجرد
یک پرتره از خودم که انگار خسته بودم!

علی کاظمی مجرد
این عکسه تبدیل شده به این

سیاوش جعفری

علی کاظمی مجرد
وقتی از تیراندازی پیروز برگردی از خوشحالی پر در میاری خوب!

سیاوش جعفری
یک شکارچی عکاس!

سیاوش جعفری
این هم یک شکارچیه گراز وحشیه! ( اینو راست گفتم!)

علی کاظمی مجرد

سیاوش جعفری
اینجا توی حمام گنجعلی خانه!


بزرگ=بهرام سلطانی کوچیک= شهریار سلطانی (این دونفر خیلی باحالن و پسر دایی ها سیاوش هستن)


بهادور (پسر دایی سیاوش)


گود پارتی بهرام بود و روز آخر بود که بهرام توی رفسنجان بود و اومد تهرون بره دانشگاه (عکس رو هم مسئول کافی شاپ گرفته)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 2:28  توسط علی  |