توی این سفر یک همسفر خیلی خوب داشتم که اسمش سیاوش خان بود این سیاوش دیگه حکم دادش من رو داره! فکر نکنم ۲ تا داداش انقدر که ما با هم خوبین خوب باشن! یک دوست به من میگفت که برای دوستی تب کن که برات میمیره! و فکر کنم ما دو تا با هم اینجوری باشیم! در ضمن ۲۷ تولدش بود و از همینجا تولد داداش گلم رو تبریک میگم! و بخش اصلیه تبریک من شنبه هست که اون روز تولد گرفته شما هم دعوت میکنم از طریق سیاوش! (دیگه جاش رو نپرسید لطفا)
این عکس ها خود شیفتگی مال این چند روزی که کرمان و رفسنجان بودیم ! عکسهای جالبی هست!

دو خود شیفته

خود شیفته ی خیلی خوشحال

یک خودشیفته که کلاه سرش رفته

وقتی که تا ساعت ۴ بیدار باشی بعد بخوابی ساعت ۶ بری فرودگاه به این حالت در میایی خوب (عکس رو بهرام سلطانی گرفته)

خدایی من نمیدونم این با لنز ۵۰۰ داره از چی عکس می گیره!

یک خود شیفت به خودش توی دستشویی هتل پارس هم رحم نمی کنه!

عکاسباشی!

عکاسباشی!

یک عکاس خود شیفته!

بد جور جو گرفته بود منو!

یک پرتره از داداشم که امروز تولدش بود!

یک پرتره از خودم که انگار خسته بودم!

این عکسه تبدیل شده به این


وقتی از تیراندازی پیروز برگردی از خوشحالی پر در میاری خوب!

یک شکارچی عکاس!

این هم یک شکارچیه گراز وحشیه! ( اینو راست گفتم!)


اینجا توی حمام گنجعلی خانه!

بزرگ=بهرام سلطانی کوچیک= شهریار سلطانی (این دونفر خیلی باحالن و پسر دایی ها سیاوش هستن)

بهادور (پسر دایی سیاوش)

گود پارتی بهرام بود و روز آخر بود که بهرام توی رفسنجان بود و اومد تهرون بره دانشگاه (عکس رو هم مسئول کافی شاپ گرفته)