تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول
یادش بخیر که چابک بود ( در زندگیم فکر نکنم ۵ دقیقه هم دویده باشم ) یادش بخیر اون زمان چشم تا کجا هارو میدید. انقدر چشام قوی بود که یکی از دوستام بهم می گفت این چشای تو وحشیه!!! حالا عیکنی شدم ... ( توهین به آدمهای عینکی نباشه ) جدیدا کف پاهام یخ میکنه! یادش بخیر اگه اشتباه نکنم سال ۴۲ یا ۴۳ بود (تازه یادمه پیکان اومده بود تو بازار) از این سر پاسدارن تا سید خندان پیاده میرفتم (یه یاد ندارم این صحنه رو)! ولی در مجموع پیر شدم!
آخیش جیگرم حال اومد یه مدتی بود نمی تونستم چرت بنویسم!
 این عکس هم از پیریم. عکس رو هم دوست خوبم سینا عمادی گرفته!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 1:8  توسط علی  |