تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول
یکی از روز های دی ماه بود! هوا سرد ! همه ۴۵۰ نفر دانش آموزهای مردسه معرفت سر صف وایساده بودن! ساعت ۱۱:۳۰ ! آقای فولادی مشاور آموزشی مدرسه معرفت داره سخنرانی خودش رو می کنه! وسط سخنرانیش از چند تا دانش آموز به دلیل خوب بودن و گرفتن نمره خوب تشکر می کنه ، حالا آقای فولادی برگشت به سمت من و گفت: " این علی کاظمی مجرد تو زندگیش هیچی نمیشه"( اون موقع سریال خط قرمز تازه داشت پخش می شد) گفت: " این کاظمی مثل همن بچه های خطه قرمز میشه"
آقای فولادی این همه حرف زدم که اینو بگم من همون علی کاظمی مجرد هستم که الان دانشگاه قبول شدم! و به همه جا رسیدم! اون شما بودی که به هیچ کجا نرسیدی!

اینم آتش نشان های زحمت کشه ما!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 2:30  توسط علی  |