گالري عكس
|
|
|
|
|
سال ۸۶ کلی اتفاقات جالب برای من افتاد! اتفاقاتی که هیچ وقت ممکنه برام اتفاق نیوفته ! شکست هایی که تو سال ۸۶ خوردم که باعث پیروزی من شد! از خدا می خوام که همیشه کمکم کنه ! همیشه خدا توی همه چیز دستمو گرفته و کمکم کرده! دوست دارم توی سال ۸۷ هم خدا همین کار و برام بکنه! دمه همتون گرم که یک سال دیگه پرتقالی توپول و در اصل علی توپول رو تحمل کردید! نمیدونم چرا هر سال که نزدیک سال تحویل که میشه یه چیزی آره یه چیزی تو گلوم گیر میکنه! یه ذره که بیشتر فکر می کنم میبینم چیزی نیست که تو گلوم گیر کرده اون تمام زمان هایی هست که تو سال ۸۶ از دست دادم! شاید سال ۸۷ سال آخری باشه که بنویسم شاید سال آخری باشه که رو زمین باشم شاید سال آخری باشه که ایرانم شاید شاید شاید ... یک سال نمینویسم! بلاگم رو سال بعد آپ دیت میکنم! تا سال بعد خداحافظ!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:40 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه که بودم خیلی شر بودم ! نزدیک های آخر سال که بود مامانم که می خواست خونه تکونی کنه می دونست که با وجود من نمیتونه کاری انجام بده! به همین دلیل آخر سال من با بابام ۱ روز یا ۲ روز می رفتم سره کار! منم که آدم شر ! محیط جدیدی هم که برم شر بودنم بیشتر میشه! از ساعت ۷ صبح که با بابام می رفتم سره کارهمش با دوستای بابام کل می نداختم! یادش بخیر چقدر بابام حرص می خورد ولی هیچی بهم نمیگفت! کمی که فکر می کنم یادم میاد که من بچه که بودم دوست داشتم پلیس بشم! همیشه با پلیس ها رفیق بودم! به همین دلیل دوست های بابام نقطه ضعف من و پیدا کرده بودن! بهم می گفتن رژه نظامی برو منم که خر این کار و انجام می دادم! یادم میاد وقتی بابا به خاطر من اون روز رو از سر کار زودتر میاد بیرون من دارم از خواب میمردم! وقتی که میرسیدم خونه می دیدم کل خونه تمیز و خونه تکونی شده هست! منم که شر میرفتم دوباره خونه رو به گند می کشیدم! اگر غلط املایی داره به خوبی خودتون ببخشید! این عکس هم از ابیانه !
ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:32 توسط علی
|
|
||