تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول فتوبلاگ پرتقالی توپول
تولد مبارک! بلاخره تولد تو هم شد! این ماه خیلی تولد داشتیم!  ماه بعد هم همین جوریه!!
تودلد تو مبارک! ایشالا شاد و سر زنده و هرچی میخوای باشی ! در کنار مادر و پدر!
خیلی فردی دوستداشتنی هستی خیلی باحالی از همون روزه اول من فهمیدم! :D !
یه جمله چند روز پیش تو خیابون دیدم برام خیلی جالب بود! جمله این بود! فرزنده صالح گلی از گل های بهشت!
بازم تولد مبارک! ایشالا ۱۰۰ سال زنده باشی

این هم عکس های کنسرت محمد اصفهانی!


ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر.
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط علی  | 

یک سفر که به جرات میتونم بگم که خیلی بهم خوش گذشته همین سفر به رفسنجان و کرمان بود!
با یک فرهنگ و زبان شیرین کرمانی آشنا شدم! و خیلی کلمات و اصلاحات همچون: دولخ، جول، دَق، بکش بیرون، و . . . به نظر شما اینا به چه معنا هست! دولخ به گرد و خاک غلظی که نشه جلوی خودش رو ببینه میگن دولخ، جول رو به پارچه ی کهنه رو جول میگن، دَق به زمین خیلی صاف و بزرگی که خیلی محکم باشه زمینه رو میگن دَق، بکش بیرون رو به کسی میگن برو کنار استفاده میکنن!
یه غذای محلی داشتن به نام بزقرمه کی غذای خیلی خوش مزه ای بود! این غذا مواد اصلیش با کشک بود!
محل استقرار من رفسنجان بود! رفسنجان جای خیلی باحال و با کلاسی هست! سه روز و یک شب توی یک روستای کبوتر خوان بودم که یک شب شکار خرگوش و گراز رفتیم (اینجا خیلی خوش گذشت!)
از بس پسته خوردم داشتم به حالت اغما در می میدم! آخه پسته های این ها خیلی با پسته های دیگه فرق داره! خیلی خوش مزه تر بودن! مهم تر از همه تازه تازه بود! از درخت پسته می کندیم می خوردیم!
در رفسنجان توی شب وقتی به آسمان نگاه میکردی آسمون انگار مثل فرش بود! کلی ستاره داشت خیلی قشنگ بود! از بس ستاره زیاد بود آدم می ترسید! حیف که نمیشد عکس از ستاره گرفت چون اگه اشتباه نکنم لنز مخصوصی میخواد! روزی که برگشتم تهران طبق عادت چند روزم به آسمون نگاه میکردم یه لحظه به آسمون تهران نگاه کردم دیدم ۴ تا ستاره بیشتر نیست! همون جا بغضم گرفت!
ادامه سفر نامه به روایت عکس رو نگاه کنید!


ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:11  توسط علی  | 

توی این سفر یک همسفر خیلی خوب داشتم که اسمش سیاوش خان بود این سیاوش دیگه حکم دادش من رو داره! فکر نکنم ۲ تا داداش انقدر که ما با هم خوبین خوب باشن! یک دوست به من میگفت که برای دوستی تب کن که برات میمیره! و فکر کنم ما دو تا با هم اینجوری باشیم! در ضمن ۲۷ تولدش بود و از همینجا تولد داداش گلم رو تبریک میگم! و بخش اصلیه تبریک من شنبه هست که اون روز تولد گرفته شما هم دعوت میکنم از طریق سیاوش! (دیگه جاش رو نپرسید لطفا)
این عکس ها خود شیفتگی مال این چند روزی که کرمان و رفسنجان بودیم ! عکسهای جالبی هست!


ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 2:28  توسط علی  | 

من خیلی اطلاعات خاصی از این حماموم ندارم! فقط یک فرق عمده با حمون خونه ما داشت این بود که جز تنها حموم هایی ایران هست که زن و مرد قاطی میرن حموم!
جای خیلی قشنگی بود!


ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:52  توسط علی  |