تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول

آخرین صبح، آخرین ظهر، آخرین عصر، آخرین شب بهار امروزه.

یعنی ۹۳ روز از عمرمون همین جوری گذشت. نمیدونم چرا یه حس غریبی دارم.

حالم خوب نیست. حس گریه دارم ولی گریم نمیاد.

خیلی کار ها توی بهار انجام دادم و خیلی کارهارو هم نباید انجام می دادم.

یعنی ممکنه بهار سال ۱۳۸۶ به این سرعت تموم شده باشه؟؟؟

برام دعا کنید. قرار تو زندگیه عکاسیم یه خبر خوبی تا اول تیر بشنوم. خدا کنه بشه. دعا کنید.

یعنی ممکنه من یه بهار دیگه رو ببینم؟؟؟

وایستا دنیا من می خوام پیاده شم.

تموم شد! به همین راحتی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:19  توسط علی  | 

نمایشگاه گروهی بم امروز روزه گذشته با حضور اساتید عکاسی ایران در نگار خانه لاله واقع در پارک لاله افتتاح شد.

نمایشگاه قوی بود. عکسای خیلی قوی بود. فضای خیلی صمیمی در این نمایشگاه بود. بعضی عکس ها با مسئولان کشور حرف میزد ولی کسی گوش نمیداد.

از همین جا به دوست خیلی خیلی خوبم محسن شاهمردی تبریک می گم. از حسین فاطمی که خیلی دوسش دارم تبریک می گم. به محمد خیرخواه عزیز تبریک میگم. به حسین سلمانزاده - حميد صادقی - علی اکبر شير ژيان - هادی تبريزی - مژگان رمضانی - حامد عبدلی تبریک میگم

 در آخر از استادم جناب حسن سربخشیان تبریک میگم و خسته نباشید می گم بابت این نمایشگاه قوی که برگذار کرده.

این هم عکس گروهی این نمایشگاه هست ولی بدون حضور محسن، محسن امتحان داشت زود رفت.

در این عکس هم یک نگاه کوچیکی به حسین فاطمی بکنید.

عکس های بیشتر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:35  توسط علی  | 

مرسی از روشن عزیزم بابت مطبی که گذاشته تو بلاگش.

مطلب روشن

یک عکس دیگه از خودم که باز روشن گرفته

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:26  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:33  توسط علی  | 

آواز خوانده ايم از شهري با نخل هاي استوار و اسكلت هاي آهني نيمه تمام؛‌ شهري محصور در تپه ماهورهاي كوير؛‌ شهري كه سه سال و چهار ماه و چند روز پيش، همپاي برآمدن خورشيد، از حركت ايستاد و جايي ميان زمان متوقف شد.
اندوه، آرام آرام از ميان آوارها سربلند كرد،‌ آواز خوان، خزيد زير پوست شهر و شد جزيي از آن. زندگي كه در توقف شهر، مي رفت كه فراموش شود، با شنيدن آواز حزين اندوه، بيدار شد،‌ دويد و باليد و از نو آغاز شد.
زندگي اين روزهاي بم،‌ آواز ما است، آويخته بر ديوار هاي گالري لاله در قلب پايتخت، آينه اين روزهاي بم، با نخل هاي استوار و اسكلت هاي آهني نيمه تمام، جدالي ميان اندوه و زندگي.

نمايشگاه عکس گروهي از آثار اميد صالحی - حسين سلمانزاده - حسين فاطمی - محمد خير خواه -محسن شاهمردی - حميد صادقی - علی اکبر شير ژيان - هادی تبريزی - مژگان رمضانی - حامد عبدلی و حسن سربخشيان از تاريخ ۲۹ خرداد ماه در نگارخانه لاله تهران بر پا می گردد. اين نمايشگاه به استثنا جمعه همه روزه تا ۷ تير داير خواهد بود.

bam_postereee.jpg

زلزله بم تنها حادثه بزرگ طبیعی نبود که ایران را در ماتم مرگ هموطنانش فرو برد. خبر حادثه که مخابره شد، کم نبودند کسانی که خاطره زلزله منجیل برايشان زنده شد.
پیش از 5 دی ماه 1382، بزرگ ترین زلزله، زمانی رخ داد که رودبار و منجیل لرزیدند و 40 هزار نفر پشت خاک را دیدند. آن زمان، خیلی ها هشدار دادند که زلزله، خشم طبیعت نیست، می توان آن را مهار کرد. کمی بیشتر از ده سال بعد، خاک نقطه ای دیگر از ایران زیر و رو شد، زمین، نفسی کشید و دوباره آرام گرفت تا فرصتی دیگر.
طی 50 سال اخیر، 14 زلزله بزرگ، ایران را لرزانده است، ازشمال شرق تا جنوب غرب و از شمال غرب تا جنوب شرق و با هر لرزش زمین، به طور ميانگين، بیش از ده هزار نفر جان خود را از دست داده اند.
بم امروز، تنها یادآور زلزله 5 دی ماه 3 سال و چهار ماه پیش نیست. ویرانه های بازمانده از زلزله سال 82، یادآور فراموشکاری ما است.
ما بعد از حادثه بویین زهرا در سال 1341، فراموش کردیم که ویرانی 200 روستا در غرب تهران، تنها هشداري به ماست كه مراقب باشيم.
از یاد بردیم که بعد از زلزله خراسان در 1347، هر شهر دیگری می تواند قربانی لرزش زمین باشد.
از ذهنمان نگذشت كه كشته شدن كمتر از ده هزار نفر در زلزله سال هاي 51 تا 56، تنها هشداري است براي حوادث خونين تر سال هاي بعد.
یادمان رفت که طبس، تنها بازمانده زیر و رو شدن طبیعی زمین نخواهد بود و سال 1357، به عنوان آخرین سال زلزله در ایران ثبت نخواهد شد.
خونين ترين حادثه سال هاي اخير در رودبار هم تكانمان نداد، كشته شدن چهل هزار نفر هم ما را بر نيانگيخت كه كاري كنيم. شايد تنها يادمان ماند كه در روزهاي نخست زلزله بم، خودمان را به خرابه ها برسانيم، مرثيه اي بسراييم و از دولت و مسئولان گله كنيم كه رسيدگي هايشان، مشكل مردم را حل نكرد.
بم امروز، حديث فراموشكاري ماست كه زلزله را حادثه اي براي نقطه اي دور از خودمان تصور مي كنيم و عادت نكرده ايم براي آنچه وقوعش طبيعي و اجتناب ناپذير است، كاري كنيم.
روزهاي آخر خرداد را، همزمان با سالگرد زلزله رودبار و منجيل، به عنوان افتتاحيه نمايشگاه بم امروز در نظر گرفتيم تا باز هم به خودمان يادآوري كنيم كه حادثه بم از رودبار و از هيچ كدام از حوادث خونين و مخرب ناشي از زلزله سال هاي اخير جدا نيست.
امروز را براي نمايش بم امروز انتخاب كرديم تا يادمان باشد كه بم، امروز يا شايد فرداي ماست. فردايي كه نمي دانيم زمين، كجا را براي لرزيدن انتخاب خواهد كرد.
راستي اگر فردا نوبت ما باشد، خانه مان و خودمان آماده پذيرايي از زلزله هستيم؟

هر بار بعد از هر زلزله بزرگ، گروهی از جوانمردان در کنار نیروهای ملی و بین المللی، تمام هم و غم خود را گذاشتند تا برای بازمانده ها کاری کنند، ویرانه ها را سامان بخشند و زندگی را دوباره به آنچه زلزله برجا گذاشته باز گردانند.
هر بار و بعد از انتشار آمار خرابی ها و کشته ها، مدیران و نویسندگان از لزوم توجه به زلزله و اهمیت آماده شدن برای آن گفته اند و نوشته اند. این که باید مقاوم بسازیم و این که اگر با همه مقاوم سازی ها زلزله خرابی پدید آورد چگونه خود را مصون بداریم.
و هر بار بعد از آخرین زلزله، گروهی یادآوری کردند که همه این ماتم ها و تذکرات را در آخرین زلزله هم گقتیم و شنیدیم و باز هم آنچنان زیستیم که پیش از آن زندگی می کردیم.

فرزانه ابراهيم زاده - حامد فرمند - سارا امت علي - حسام نراقی - هستی پود فروش -حسين سلطانزاده - سلماز نراقی و محي الدين محسني همراهان ما در اين نمايشگاهند که از همگی آنان تشکر مي کنيم.

منبع:حسن سربخشیان


پیشنهاد من:

من به همه ی دوستان عکاس و غیر عکاس پیشنهاد می کنم که حتما این نمایشگاه رو ببینن. بهتون قول میدم که اگه نبینید حتما از دستتون میره و خیلی حیف میشه.

پیشاپیش به دوستان خوبم همچون محسن شاهمردی که یکی از دوستان خوب منه و خیلی دوسش دارم حسین فاطمی که دوست بی نظیری هست حسین سلمانزاده که خیلی گل محمد خیرخواه-حميد صادقی - علی اکبر شير ژيان - هادی تبريزی - مژگان رمضانی - حامد عبدلی  و حسن سربخشیان که آخرشه و خیلی دوسش دارم از همین اینجا بهشون تبریک می گم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:32  توسط علی  |