تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول فتوبلاگ پرتقالی توپول

حتی سنگ قبرمون هم آمادس!!! آخه چرا؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:37  توسط علی  | 

يك صداي بهم ميگه علي خودت باش، يك صدايي ميگه خيلي نامردي، يك صدايي ميگه آخه چرا؟؟؟ ، يك صدا ميگه به خودت چي جواب ميدي؟؟؟، يك صدا ميگه وجدانت عادت كرده به اين چيزها.

سخته بگم خودم نيستم، مي خوام خودم باشم نمي دونم چه جوري. حالم بده به سختي تايپ مي كنم. نمي تونم خودم رو نگه دارم، سخته. مي خوام داد بزنم ولي سخته، مي خوام گريه كنم ولي سخته. مي خوام فرار كنم ولي وجدانم همرام هست. مي خوام صداش كنم ولي صدامو نميشنوه. نگو كه من يك مرده متحركم نگو من دارم نفس مي كشم نگو كه من ديونه نيستم نگو من مقرور نشدم نگو كه من . . .

پيشونيم چروك پيدا كرده. لحن حرف زدنم تغيير كرده. نوع نگاهم تغيير كرده. اخلاقم عوض شده. حالم از خودم بهم مي خوره. كي ميشه آخه . . .

مي خوام تنها باشم ببينم كه كي هستم از كجا آمده ام و به كجا سفر خواهم كرد.

دنيا خيلي كوچيكه ولي توي اين دنيا آدم هاي خوب خيلي داريم.

تمام حرفهام منظورم به هيچ فرد يا شخصي يا گروهي و باندي نبوده. اين خودم همستم كه ديونه شدم.

براي چند روز و يا براي ... خداحافظ!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:58  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:54  توسط علی  |