گالري عكس
|
|
|
|
|
اگر باره گرام بودیم رفتیم اگر نا مهربان بودیم رفیتم تا ۱۲ فروردین خداحافظ.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 2:16 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش داشتم از بافت پائین شهر عکس می گرفتم یهو چشم به این کوچه خورد کوچه "علی کاظمی" اولش برای خودم خیلی جالب بود گفتم به خودم یعنی ممکنه من شهید شده باشم گفتم نه نشدم خودم ناراحت شدم که شهید نشدم یعنی ممکنه یک روز من شهید شم نمی خوام اسم کوچه ای روم باشه فقط شهید بشم اگه هم شد اسمه کوچه ای رو بذارند " علی کاظمی مجرد ".
جویا شدم ببینم این شهید کیه دیدم یک جوان ۲۰ ساله بوده که رفته جبهه شهید شده از اهالی محل پرسیدم که خونه اینا کجاست. مردم هم سنگ تموم گذاشتن منو بردن خونه شهید علی کاظمی وای چه لحظه ی باحالی بود وقتی زنگ در رو زدم یکی اومد در رو باز کردش و من گفتم منزل شهید علی کاظمی؟؟؟ اونهام گفتن بله من با کلی اسرار رفتم توی خونه یک خونه شمالی ۲ طبقه قدیمی وقتی وارد خونه شدم یک حوض مستطیل بزرگ وسط خونه دیدم سمت چپ و راست یک باغچه کوچیک بود خیلی جالب بود عین این خونه هایی که توی فیلم ها نشون میدن بود درخت های بلند می تونم قسم بخورم که خونه جز آثار باستانی به حساب میمد. رفتم توی ساختمون خونه اولین چیز های که دیدم عکس هایی از علی کاظمی بود معلوم بود این آخرین عکس های علی هست که توی جبهه گرفته بود چند لحظه تنها بودم بعد چند لحظه یک پیرزنه خیلی پیر اومد جلو من هم جریان رو براش تعریف کردم اون هم از پسرش علی گفت من از اونجایی که فهمیدم یک پیره زن تنها توی این خونه هست بعضی وقت ها هم نوه هاش و پسراش میان پیشش. می خواستم ببینم این علی آقا فامیلمونه یا نه بعد از اینکه هزاران آدرس از فاممیلمون دادم تمامه فامیل کاظمی مجرد رو ریختم وسط دیدم یکی از فامیل های دور ما هستن. فرق ما با اونا اینه که ما ته فامیلمون یک مجرد هم داره فقط همین ولی اونا کاظمی خالی اند. چند روز پیش یک کارگردان به من زنگ زد و گفت یک فیلم سینمایی دارم نقش دوم با بازیگرهای معروف من اولش فکر کردم باید برم عکس بگیرم برای این فیلم بعد کمی توضیح داد فهمیدم که من باید بازی کنم. از اول اردیبهشت سال جاری فیلم برداریش شروع میشه و تا آخر سال تموم میشه. یک سر فصل جدید در زندگی من. آخر سر من تو زندگی چی کاره میشم؟؟؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 19:9 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
به قول حسن سربخشیان " حرمت چه کلمه پر معنی است "
خیلی حالم بده نمی تونم بنویسم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 15:59 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
سال یک هزار و صیدو هشتادو شش
بلاخره سال تحویل شد. سال نو همگی مبارک باشه. انشاالله سالی پر از محبت و پر مهری داشته باشید. سایه ی خانواده بالای سرتون باشه. می خواستم تمامی دوستام رو توی این بلاگ اسماشون رو بنویسم ولی خیلی زیاد بودند و الان حسش نبود. توی این چند روزه حتما مینویسم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 4:21 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
۲ ساعت دیگه . . .
دیگه دقیقه شمار شده. مرسی از همه دوستان که در این مدت چرت و پرت گویی هایم من رو تحمل کردن و خیلی لطف داشتین هر چند وقت یک بار میمدین یک نظر می دادین و میگفتین که " به بلاگ من هم سر بزن" یا "بلاگ من آپه" خیلی ممنون از دوستان در مورد کامنت ها و خیلی ممون که در این مدت اعصاب خودتون رو خورد کردید و مطلب های بی خود من رو خوندید. می خوام یه مژده بدم به دوستان نظر به استقبال زیاد از مطب های من در مدت شمارش معکوس ۸۵ از قرار معلوم شمارش معکوس سال ۸۶ رو از آغاز سال ۸۶ شروع خواهیم کرد. تا لحظه سال تحویل دوباره می نویسم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:9 توسط علی
|
|
||